پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - اسلام گراها؛ روايتى از ريشه تا انديشه
اسلام گراها؛ روايتى از ريشه تا انديشه
معرفى كتاب الاسلاميون
نويسنده: موسى بشير نافع
محل نشر: بيروت
ناشر: الدارالعربية العلوم و مركز الجزيرة للدراسات
سال نشر: ٢٠١٠
موسى بشير نافع در اين كتاب، ريشههاى شكلگيرى جنبشهاى اسلامى را در جهان اسلام، به هدف فهم مبانى فكرى و شرايط اساسى شكلگيرى و تحول، بازخوانى كرده است.
نافع در كتاب خود نشان مىدهد كه اين جنبشها، چگونه از فعاليت علمايى در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم، به حركتى خشونتگرا و فرا قارهاى در اواخر قرن بيستم و اوائل قرن بيست و يكم تبديل شده است.
نويسنده انگيزههاى خود را از انتخاب اصطلاح اسلامگرايان براى تعريف جنبشهاى اسلامى بيان نمىكند. وى همچنين تعريفى مشخص از اين اصطلاح ارائه نمىدهد؛ اگر چه در مقدمه كتاب، از اسلام سياسى سخن به ميان مىآورد كه در وضعيت سياسى دهههاى اخير قرن بيستم و اوائل قرن بيست و يكم نقش مهمى داشتهاند.
نويسنده معتقد است كه نيروى اسلامگرايان سياسى، به ظهور نيروهاى احياگرا و بيدارى اسلامى دهه بيست در مصر، مرتبط است كه مهمترين اين نيروها انجمن جوانان مسلمان و جماعت اخوان المسلمين است.
نويسنده از اسلامگرايى در مصر و پاكستان مىآغازد و به سودان و تركيه مىرسد. وى در اين اثر، هم جنبشهاى سياسى يا جهادى را بررسى مىكند و هم جنبشهاى اصلاحى، مانند جنبش اصلاحى تركيه، سودان، اردن و مغرب را مىكاود. اين خود نشان مىدهد كه اصطلاح اسلامگرا، هم شامل القاعده مىشود و هم حزب عدالت و توسعه و مقاومت اسلامى لبنان را دربر مىگيرد.
وى در ادامه، در پى يافتن پاسخ به اين پرسشهاست كه نيروهاى اساسى و تاثيرگذارتر اسلامگرا كدامند؟ ريشههاى اسلامگرايى كجاست؟ منابع الهام بخششان كدام است؟ آيا همه آنها در گفتمان واحدى با هم تلاقى مىكنند يا متكثر و متفاوتاند؟ آيا نيروهاى اسلامگراى سياسى به پايان راه رسيدهاند و يا هنوز نوبتى هست كه انتظارشان را مىكشد؟
به هر روى، نويسنده اين مبنا را پذيرفته است كه اصطلاح اسلامگرايان، همه جنبشهاى سياسى و جهادى را در اسلام معاصر، صرف نظر از انديشهها و ابزارهاى كار يا تاكتيكهايشان شامل مىشود.
پيشگامان اسلام گرايى
اين كتاب داراى سيزده فصل و يك خاتمه است . نويسنده در آغاز كوشيده است، تا از پيشگامان جنبش اصلاح دينى و نقش عالمان و مصلحان بزرگ در قرن هجدهم و نوزدهم، مانند ولى الله دهلوى، محمد بن عبدالوهاب، محمد بن على آلوسى، ابو الثناء آلوسى و... و نيز نقش اصلاحىشان ياد كند و سپس از نقش برخى علما، مانند سيدجمال، شيخ محمد عبده، شيخ محمد رشيد رضا، ميرزاى نائينى و عبدالحميد بن باديس به عنوان پيشگامان اصلاحگرى سخن به ميان آورد.
در فصل دوم و سوم، نويسنده، جنبش اخوان المسلمين مصر و نقش حسن البنا را در آن بازخوانى مىكند و به شرايط سر برآوردن اين جنبش و فعاليتهاى سياسى و جهادىاشان و اسباب اختلافشان با جمال عبدالناصر و اشتباهات راهبردى اخوان و دولت اشاره مىكند كه چالش سياسى و امنيتى دراز مدت نظام سياسى با اخوان را درپىداشته است.
فصل چهارم، به حزب التحرير، به رهبرى شيخ تقى الدين نبهانى اختصاص دارد و نقشى كه وى در پردازش انديشه سياسى اسلامى ايفا كرده است. وى پس از شرح شرايط تاسيس و تاريخ تحولات اين حزب و رابطه آن با جريانهاى اسلامگرا و ناسيوناليست، به بازگشت اين حزب در سالهاى اخير، در بخشهاى مختلف جهان، مانند مصر، بريتانيا و آسياى ميانه اشاره مىكند. با اين حال وى معتقد است كه اين حزب، براى دولت و دستگاههاى امنيتى چندان خطرى ندارد.
در فصل پنجم نويسنده به نقش "جماعت اسلامى" در پاكستان و مؤسس آن ابو الاعلى مودودى مىپردازد. وى بر آن است كه جماعت در شرايط ويژهاى كه مسلمانان در شبه قاره با آن مواجه بودهاند، براى حفظ هويت اسلامى، پديد آمده است؛ اما انديشه مؤسس اين حزب، تاثيرات شگرفى بر جهان اسلام گذاشت و اصطلاحات حكومت، الوهيت و انفصال از سوى وى وارد انديشه اسلامى معاصر شد. اين انديشهها به ويژه از سوى بخشهايى از اخوان المسلمين بازپرورى و بازتوليد شد.
در فصل ششم، نويسنده به تاثير ويژهاى كه سيد قطب بر جماعتهاى اسلامگراى تندرو گذارده، مىپردازد و او را از چهرههاى تأثيرگذار بر جريانهاى جهادى اسلامگرا كه خاستگاه اساسى جماعتهاى تكفيرى و سپس جماعتهاى مسلح شد، معرفى مىكند.
در فصل هفتم، سير تحول اين جماعت مسلح، به تفصيل آمده و در فصل هشتم، نويسنده به تأثير انقلاب اسلامى ايران بر اسلامگرايى پرداخته است؛ اما مهمترين تأثير اين رويداد را بر عربستان سعودى جستوجو مىكند كه يك فصل را به آن اختصاص داده است. وى نقطه آغاز پيدايش جنبشهاى اسلامى را شورش جنبش جهيمان العتيبى در ٢٠ نوامبر ١٩٧٩ مىداند و آن را هم متأثر از انقلاب اسلامى ايران. اين ادعا قطعا نادرست است، زيرا جهيمان كه در سپاه ملى عربستان، به مدت هجده سال خدمت كرده بود در سال ١٩٧٤ از شغلش كنارهگيرى كرد و به جماعتهاى سلفى پيوست و از پيش از انقلاب ايران، بازنگرىهاى فكرىاش را كه محورش دست زدن به تغييرات ريشهاى مسلحانه بود، آغاز كرد. وانگهى انقلاب ايران اساسا انقلابى مسلحانه نبود كه عتيبى از آن الهام گرفته و دست به هجوم مسلحانه آن هم به حرم امن الهى بزند!
نويسنده، فصل دهم را به پديده خشونتگرايى در جريانهاى اسلامگراى سياسى، به ويژه نزاع ميان قدرت و اخوان المسلمين در سوريه كه از حوادث ١٩٨٢ شهر حماه آغاز شد، اختصاص داده است و از اين جا به سرايت خشونت به مصر و الجزائر توجه كرده است. در فصول يازدهم تا پانزدهم تجربه اسلامگرايى در سودان و افغانستان و نيز اسلامگرايى اصلاحى در منطقه خليج فارس بررسى شده است. در فصل شانزدهم تجربه اسلام گرايان تركيه و چگونگى به قدرت رسيدنشان، در فرايندى دموكراتيك بازخوانى شده است. وى به اهميت اين تجربه اشاره مىكند و مىگويد: شك ندارد كه كاميابى يا ناكامى حزب عدالت و توسعه در تركيه، اعتبار اين الگو را براى نسخهبردارى از آن، در ديگر مناطق جهان اسلام، موضوع پرسش قرار مىدهد.
در خاتمه كتاب تحت عنوان اسلام گرايان و آينده، نويسنده به دشوارههايى كه جريانهاى اسلامگرا در آينده - از حيث درونى و بيرونى- با آن مواجهاند اشاره مىكند و چنين نتيجه مىگيرد: "روشن است كه نيروهاى اسلامگراى سياسى بيش از آنچه فساد و استبداد نخبگان حاكم نگرانى بر انگيزند، موجب نگرانىاند. اين كشمكش چند بعدى ميان جريان اسلامگرا و نخبگان حاكم و نيروهاى خارجى، يكى از مهمترين اسباب آشفتگى جهان اسلام و عرب، و هدر رفتن نيروهاى عظيم جهان اسلام به شمار مىآيد.
نويسنده در حدى كه پيگير تحولات جنبشهاى اسلامگرا بوده، در كارش توفيق يافته و اسباب شكست يا پيروزى اين جنبشها را به خوبى تحليل كرده است. با اين حال برخى تجارب مهم اسلامگرايى، مانند حزب الدعوة الاسلاميه و جريانهاى اسلامگراى عراق از ديد وى مخفى مانده است.